X
تبلیغات
قصه هاي قرآني - داستان زندگی حضرت ذوالکفل(ع)

قصه هاي قرآني

داستان هایی از پیامبران


ذوالکفل در قرآن کریم 


نام ذوالکفل نیز در دو سوره از سوره های قرآن کریم ذکر شده است. یکی در سوره انبیاء و دیگری سوره ص . [۳] 

خداوند در سوره انبیاء می فرماید: «و إسمعیل و إدریس و ذا الکفل کل من الصبرین»:واسماعیل و ادریس و ذو الکفل را (یاد کن) که همه از صابران بودند. [۴] 

" ذا الکفل" مشهور این است که از پیامبران بوده است. هر چند بعضی معتقدند که او یکی از صالحان بود، ظاهر آیات قرآن که او را در ردیف پیامبران بزرگ می شمرد نیز این است که او از انبیاء است و بیشتر به نظر می رسد که او از پیامبران بنی اسرائیل بوده است. در علت نامگذاری او به این نام با توجه به اینکه" کفل" (بر وزن فکر) هم به معنی نصیب و هم به معنی کفالت و عهده داری آمده است، احتمالات متعددی داده اند، بعضی گفته اند چون خداوند نصیب وافری از ثواب و رحمتش در برابر اعمال و عبادات فراوانی که انجام می داد به او مرحمت فرمود ذا الکفل نامیده شد (یعنی صاحب بهره وافی)و بعضی گفته اند چون تعهد کرده بود شبها را به عبادت برخیزد و روزها روزه بدارد، و هنگام قضاوت هرگز خشم نگیرد و تا آخر به وعده خود وفا کرد،" ذا الکفل" نامیده شد. بعضی نیز معتقدند که ذا الکفل لقب " الیاس " است، همانگونه که " اسرائیل" لقب " یعقوب"، و " مسیح" لقب " عیسی"، و " ذا النون" لقب " یونس" می باشد. [۵] 

. [۶] [۷] 

همچنین در سوره ص درباره این پیامبر خداوند می فرماید: «و اذکر إسماعیل و الیسع و ذا الکفل و کل من الأخیار»و یاد کن اسماعیل و یسع و ذو الکفل را (که) همه از نیکان بودند (ص، ۴۸). " ذا الکفل" همانطور که گفته شد، مشهور این است که از پیامبران بوده، و ذکر نام او در ردیف نام پیامبران در سوره انبیاء آیه ۸۵ بعد از نام اسماعیل و ادریس گواه بر این معنی است. بعضی معتقدند که او از پیامبران بنی اسرائیل است، وی را فرزند ایوب می دانند که اسم اصلیش" بشر " یا" بشیر " یا" شرف" بوده است و بعضی او را همان" حزقیل" می دانند که ذا الکفل به عنوان لقب او انتخاب شده است. 


اختلاف در مورد نامگذاری ذوالکفل 


درباره آن حضرت و هم چنین سبب نام گذاری او به ذوالکفل، اختلاف زیادی وجود دارد. ذوالکفل پیغمبر نبود، بلکه مرد صالحی بود که از طرف یکی از پیغمبران مأمور شد که روزها را روزه بدارد و شب ها را به بیداری و شب زنده داری بگذراند، خشم نکند و به حق عمل نماید و چون به وعده خود عمل کرد، از این رو خدای تعالی نامش را در ردیف پیمبران در قرآن کریم ذکر فرمود. طبرسی از ابوموسی ، قتاده و مجاهد نقل کرده که گفته اند:او پیغمبر بوداسمش ذوالکفل. ابن عباس گفته است که او الیاس پیغمبر بود، ولی جبائی گفته که او یکی از پیغمبران الهی بود که چون ثواب اعمال او دوچندان بود، بدین سبب ذوالکفل نامیده شد.(تفسیر مجمع البیان، ج ۷، ص ۱۰۷ ) برخی گویند: وی سیع بن اخطوب بوده و این سیع، غیر از آن یسع است که اگر توبه کند، داخل بهشت گردد و در این باره نامه ای هم نوشت و به او داد و همین سبب شد که پادشاه مزبور که نامش کنعان بود، توبه کند. بیضاوی در تفسیر خود ذوالکفل را الیاس پیغمبر دانسته و از برخی نقل کرده اند که یوشع بوده است و در روایت دیگر هم نقل شده که ذوالکفل زکریای پیغمبر بوده است. 

به هر حال در اینکه چرا او " ذا الکفل" نامیده شده، با توجه به اینکه " کفل" هم به معنی نصیب آمده و هم به معنی کفالت و عهده داری، احتمالات مختلفی داده اند: 

گاه گفته اند: چون خداوند نصیب وافری از ثواب و رحمتش به او مرحمت فرمود " ذا الکفل" یعنی" صاحب بهره وافی" نامیده شد. [۸] 

و گاه گفته اند چون تعهد کرده بود که شبها را به عبادت برخیزد، و روزها را روزه دارد، و هنگام قضاوت هرگز خشم نگیرد، و بر سر این عهد و پیمان باقیماند این لقب به او داده شد. 

و گاه گفته اند چون گروهی از انبیاء بنی اسرائیل را کفالت کرد و جان آنها را در برابر پادشاه جبار زمان حفظ نمود او را به این اسم نامیدند.به هر حال همین مقدار از زندگی او که امروز در دست ماست دلیلی بر استقامت او در طریق اطاعت و بندگی خدا و مقاومت در برابر جباران است و سرمشقی است برای امروز و فردای ما، هر چند در باره جزئیات زندگی آنها بر اثر بعد زمان نمی توان قضاوت دقیقی کرد. 


ذوالکفل در روایات 


علامه طباطبایی می فرماید: خدای سبحان نام این بزرگوار را در کلام مجیدش برده، و او را از انبیا شمرده، و بر او ثنا خوانده، و وی را از اخیار معرفی فرموده است. و ذو الکفل را از صابران شمرده است. در روایات هم نامی از این دو پیغمبر دیده می شود. [۹] 

در کتاب بحار الانوار روایتی از رسول خدا(ص) نقل شده که خلاصه اش آن است چون عمر یسع به پایان رسید، در صدد بر آمد کسی را به جانشینی خود منصوب دارد، از این رو مردم را جمع کرد و گفت: هر یک از شما که تعهد کند سه کار را انجام دهد من او را جانشین خود گردانم. روزها را روزه بدارد، شب ها را بیدار باشد و خشم نکند. جوانی که نامش عوید یابن ادریم بود و در نظر مردم خوار می آمد، برخاست و گفت: من این تعهد را می پذیرم. یسع آن جوان را باز گرداند و روز دیگر همان سخن را تکرار کرد و همان جوان برخاست و تعهد را پذیرفت و یسع او را به جانشینی خود منصوب داشت تا این که از دنیا رفت و خدای تعالی آن جوان را که همان ذوالکفل بود به نبوت برگزید. شیطان که از ماجرا مطلع شد، در صدد بر آمد تا ذوالکفل را خشمگین سازد و او را بر خلاف تعهدی که کرده بود به خشم وادارد، از این رو به پیروانش گفت: کیست که این مأموریت را انجام دهد؟ یکی از آن ها که نامش ابیض بود گفت: من این کار را انجام می دهم. شیطان بدو گفت: نزدش برو، شاید خشمگینش کنی. ذوالکفل شب ها نمی خوابید و شب زنده داری می کرد و نیمه روز مقداری می خوابید. ابیض صبر کرد تا چون ذوالکفل به خواب رفت بیامد و فریاد زد: به من ستم شده و من مظلوم هستم (حق مرا از کسی که به من ستم کرده بگیر). ذوالکفل به او گفت: برو و او را نزد من آر. ابیض گفت: من از این جا نمی روم. ذوالکفل انگشتر مخصوص خود را به او داد و گفت: این انگشتر را بگیر و به نزد آن شخصی که به تو ستم کرده ببر و او را نزد من آر.ابیض آن انگشتر را گرفت و چون فردا همان وقت شد بیامد و فریاد زد: من مظلوم هستم و طرف من که به من ظلم کرده، به انگشتر توجهی نکرد و به همراه من نیامد. دربان ذوالکفل بدو گفت: بگذار بخوابد که او نه دیروز خوابیده و نه دیشب.ابیض گفت: هرگز نمی گذارم بخوابد، زیرا به من ستم شده و باید حق مرا از ظالم بگیرد.حاجب وارد خانه شد و ماجرا را به ذوالکفل گفت. ذوالکفل نامه ای برای او نوشت و تا مهر خود آن را مهر کرد و به ابیض داد. وی برفت تا چون روز سوم شد، همان وقت یعنی هنگامی که ذوالکفل تازه به خواب رفته بود، بیامد و فریاد زد که شخص ستم کار به هیچ یک از این ها وقعی نگذارد پیوسته فریاد زد تا ذوالکفل از بستر خود برخاست و دست ابیض را گرفت و برای دادخواهی از ستم کار به راه افتاد. گرمای آن ساعت به حدی بود که اگر گوشت را در برابر آفتاب می گذاشتند، پخته می شد. مقداری راه رفتند ولی ابیض دید به هیچ ترتیب نمی تواند ذوالکفل را به خشم درآورد و در مأموریت خود شکست خورد، پس دست خود را از دست ذوالکفل بیرون کشید و فرار کرد.خدای تعالی نام او را در قرآ کریم ذکر کرده و داستان او را به پیغمبرش یادآوری می کند تا در برابر آزار مردم صبر کند، چنان که پیمبران بر بلا صبر کردند. [۱۰] در حدیث دیگری از قصص الانبیاء نقل شده که صدوق ، از دقاق ، از اسدی ، از سهل ، از حضرت عبدالعظیم حسنی روایت کرده اند که فرمود: به امام جواد(ع) نامه ای نوشتم و در آن نامه پرسیدم: نام ذوالکفل چه بود؟ و آیا وی از پیامبران مرسل بوده است؟ حضرت در جواب نوشت: خدای تعالی ۱۲۴ هزار پیغمبر فرستاد که ۳۱۳ نفر آن ها مرسل بوده اند و ذوالکفل از آن هاست و پس از سلیمان بن داود بوده است. او مانند داود میان مردم قضاوت می کرد و جز در راه خدا خشم نمی کرد و نامش عویدیا بود و هم اوست که خدای تعالی نامش را در قرآن ذکر کرده و فرموده است: «و اذکر إسماعیل و الیسع و ذا الکفل و کل من الأخیار» [۱۱] 

. [۱۲] 




پانویس 


۱.  ↑ ویکی پدیا، دانشنامهٔ آزاد   

۲.  ↑ .عاطف الزین، سمیح، داستان پیامبران در قرآن، ترجمه علی چراغی.

۳.  ↑ سوره ص(۳۹)،آیه۴۸   

۴.  ↑ سوره انبیاء(۲۱)،آیه۸۵    

۵.  ↑ تفسیر نمونه،مکارم شیرازی،ج ۱۳،ص ۴۸۳   

۶.  ↑ تفسیر نمونه،مکارم شیرازی،ج ۱۹،ص۳۱۲   

۷.  ↑ .دائرة المعارف تشیع، ج ۸، ص ۶۵

۸.  ↑ .دهخدا، لغت نامه ذیل واژه ذوالکفل

۹.  ↑ ترجمه تفسیر المیزان ج۱۷، ص ۳۲۹   

۱۰.  ↑ بحارالانوار، ج ۱۳، ص(۴۰۴ - ۴۰۵)   

۱۱.  ↑ سوره ص(۳۹)،آیه۴۸   

۱۲.  ↑ ترجمه تفسیر المیزان ج۱۷، ص ۳۲۹   



منبع 

دائرةالمعارف طهور    


نوشته شده در شنبه چهارم شهریور 1391ساعت 1:6 توسط ترنج| |
طبقه بندی: داستان حضرت ذوالکفل(ع) 

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Night Skin